گربه های عابد شده
وقتی سلطنت طلبان دمکرات میشوند!
چند سالی است در سایه سبعیت و وحشیگری رژیم جمهوریاسلامی ایران، طرفداران سلطنت اینجا و آنجا به حرکت در آمده و داعیه سپردن نظام آینده ایران به بازماندگان خاندان پهلوی هستند. جنب و جوش این جماعت در پی تحولات خاور میانه و شاخ آفریقا و نیز گره خوردن مسئله اتمی ایران و فشارهای غرب و بویژه آمریکا بر ایران بیشتر شده است. یک پارامتر اساسی دیگر که باعث تحرکات این رانده شدگان از قدرت شده است، ناکامی جنبش موسوم به سبز و به زعم آنها خلاء آلترنا تیوی است که در رابطه با جمهوری اسلامی و اپوزیسیون آن وجود دارد. بنا بر این ظاهرا موقعیت را مناسب دیده و با اختصاص مبالغی از میلیاردها دلاری که پیش از و یا در زمان انقلاب از ایران تاراج نمودند میخواهند شانس خود را برای رقابت در بدست گرفتن سکان قدرت سیاسی کشور بیازمایند.
این مطلب خواهد کوشید تا زمینه های چنین تحرکاتی را بررسی و با شکافتن زوایای مختلف آن به جنبه هایی از خاستگاه و زندگی کاندیدای این گروه یعنی رضا پهلوی بپردازد. مظاف بر آن به این نکته بپردازد که آیا طرفداران بازگشت خاندان پهلوی به سلطنت کوچکترین اعتقادی به دمکراسی و حق مردم در تعیین سرنوشت خود به معنای اعمال اراده جمعی خود در انتخاب حکومت و نوع زندگی خود را دارند؟
انقلابات توده ای علیرغم هر اشکال و ایرادی که داشته باشند، بی واسطه ترین ورساترین زبان و خواست مردم در به چالش طلبیدن قدرت حاکم و در صورت پیروزی به زیر کشیدن آن است. انقلاب ایران در بهمن ٥٧ نمونه برجسته ای از چنین انقلاباتی بود که با اراده اکثریت بسیار بزرگی از مردم ایراننظام سلطنت خاندان پهلوی را به گورستان تاریخ سپرد. بررسی اینکه چرا این انقلاب عظیم نه تنها نتوانست به خواستهای اساسی آن که همانا آزادی و عدالت اجتماعی بود برسد و مهمتر آنکه چگونه بر بطن آن رژیمی (جمهوری اسلامی) بمراتب جنایتکارتر و ضد مردمیتر سر بر آورد در حوصله این نوشته نیست. با این وجود، به جرات میتوان ادعا کرد که عوامل اساسی ناکامی تاریخی مردم ایران در بگور سپردن استبداد و بیداد را بایستی اساسا در کارکرد، بنیانها و مناسبات داخلی و خارجی نظام پادشاهی ایران جستجو کرد. Continue reading

