حکيم روان
بحران افغانستان ، ابعاد داخلی و خارجی آن
بحران افغانستان نتيجه منطقی تقابل دو گرايش مخالف ومتخاصم است .گرايش تغير و تحول ، آزادی و حقوق مدنی ، ترقی و عدالت اجتماعی از يکسو و گرايش ضد تغير و تحول ، جبر و الزام ، استبداد و خودکامگی از سوی ديگر . هرگاه جنبشی و تحرکی در کشور برای تغير اوضاع براه افتاده است ، فورا يک ملای لنگ ، کر و کور پیدا شده و از هر سو پول و اسلحه برايش سرازير شده تا جلو آنچه را بگيرند که در ذهن کور و عقبگرای ملای لنگ ها بدعت پنداشته ميشود .
اين تقابل به شکل مرئی و نا مرئی هميشه وجود داشته ولی از يک و نيم قرن به اين سو از زمان پادشاه آزاديخواه افغانستان ، امير شيرعليخان آشکار گرديده است . چنانچه عناصری از همين قماش ، سيدجمال الدين افغان نابغه بينظيرجهان اسلام را نسبت انديشه های تحول طلبانه آن از کشور تبعيد نمودند و پادشاه خيرخواه افغان را از کمک و ياری شان محروم ساختند . تاريخ افغانستان مشحون از به توپ بستنها ، زندانهای مخوف ، حماسه ها و کارنامه های جاويدانی وطندوستان افغان است .
تاريخ سياسی کشور ما شاهد اين حقيقت است که هميشه در پهلوی زمامداران مستبد کسانی و حلقاتی نيز بوده اند که برای طولانی ساختن عمر استبداد و لگام گسيختگی، به خود فروشی و خيانت متوسل شده اند و آنهائي را که خواستار ترقی وطن ، بهتر شدن زندگی مردم ، تحديد قدرت هيأت حاکمه استبدای ، نظارت بر عملکرد حکومت و مشارکت فعال سياسی مردم در امور سياسی و اجتماعی، جزء فرهنگ و مبنای افکار و خرد سياسی شان بوده و درين راه جان و مال خويش را دريغ نميکردند ، به اتهام نافرمانی ، بدعت و بی دينی تکفير نموده اند
